هدف اصلی این پژوهش،بررسی تأثیر یادگیری فردی و هوش سازمانی بر تصمیمگیری اخلاقی با نقش میانجی فرهنگ کار مشارکتی در میان مدیران مدارس متوسطه در سال تحصیلی 1404-1403 بود. پژوهش حاضر از نظر اهداف پژوهش کاربردی است و باتوجهبه ماهیت موضوع، توصیفی از نوع همبستگی و مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مدیران مدارس متوسطه (اول و دوم) دولتی در شهر ارومیه (ناحیه یک و دو) در سال 1404-1403 بود (230 نفر). با استفاده از جدول مورگان و از طریق روش نمونهگیری طبقهای تصادفی 141 نفر انتخاب شدند. ﺑﺮای گردآوری دادهها از پرسشنامههای یادگیری فردی مقیمی (1390)، هوش سازمانی آلبرخت (2002)، فرهنگ کار مشارکتی وثوقی (1396) و تصمیمگیری اخلاقی رحیمی کهکی (1399) استفاده شد که پایایی آنها با استفاده از آلفای کرونباخ به ترتیب 969/0، 972/0، 971/0 و 948/0 به دست آمد. دادهها با استفاده از آزمونهای ضریب همبستگی پیرسون از نرمافزار SPSS28 و برای تحلیل عاملی تاییدی با استفاده از نرم افزار Smart PLS3 استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که یادگیری فردی و هوش سازمانی هر دو بر تصمیمگیری اخلاقی مدیران مدارس تأثیر معنیداری دارند. یادگیری فردی و هوش سازمانی بر فرهنگ کار مشارکتی مدیران اثرگذار هستند. فرهنگ کار مشارکتی نیز به طور مستقیم بر تصمیمگیری اخلاقی مدیران تأثیر دارد. فرهنگ کار مشارکتی بهعنوان میانجی، نقش مهمی در رابطه بین یادگیری فردی و تصمیمگیری اخلاقی و بین هوش سازمانی و تصمیمگیری اخلاقی ایفا میکند. بنابراین؛ نتایج این پژوهش بر لزوم نهادینهسازی فرهنگ کار مشارکتی در مدارس تأکید میورزد و به سیاستگذاران و مدیران آموزشی پیشنهاد میشود با ارتقای مؤلفههای یادگیری فردی و هوش سازمانی، بستری مناسب برای بهبود تصمیمگیریهای اخلاقی و در نهایت افزایش اثربخشی مدیریت در محیطهای آموزشی فراهم آورند.